مدتی است دوگانه «سرعت» و «آهستگی»، چه در معنای فلسفی و چه در معنای جامعه شناختی ذهنم را مشغول کرده است. این همه سرعت برای رفتن و رسیدن و حرکت برای چیست؟ در همه پهنای زندگی از خیابان و مدرسه و آموزش و خرید و تفریح و خوراک و فراغت و ... چنین است. پرسش این است که: چه مضامین معناشناختی و فلسفی پشت سرعت و آهستگی است؟ برای فهم بیشتر این پرسش، دو روز گذشته کتاب «آهستگی» (نسخه سانسور نشده) میلان کوندرا، نویسنده چک و فرانسوی تبار را خواندم. هر چند شخصیت ها و اسامی گاه و بی گاه برایم مبهم بود، اما نتیجه گیری ها و نگاه فلسفی - روان شناسی اجتماعیِ نویسنده از طریق روایت داستان «آهستگی» چالش تقابل سرعت و آهستگی موضوع جدیِ روزگار ماست. توصیفات خُرد نگرِ کوندرا از تحلیل نقش ها و فضاهای داستان، موضوع رقص، نمایش و دیالوگ گاهی به تحلیل معناشناختی و پییچیدگی دنیای جدید منتهی می شود و به فلسفه اپیکور و ریتم موسیقی بتهون می رسد و چنین نتیجه می گیرد که «میان کُندی و حافظه و نیز شتاب و فراموشی پیوند مرموزی وجود دارد. در ریاضیات هستی، معادله ای وجود دارد: درجه کندی تناسب مستقیمی با حضور ذهن دارد و درجه شتاب تناسب مستقیمی با شدت فراموشی....وقتی حوادث بیش از اندازه سریع اتفاق بیفتد دیگر هیچ کس نمی تواند در باره چیزی اطمینان داشته باشد. در باره هیچ جیز، حتی خویشتن....درجه سرعت تناسب مستقیمی با شدت فراموشی دار
ادامه مطلب
برچسب:
نویسنده: هیراد میرزاده
تاريخ: شنبه
14 بهمن
1396 ساعت: 23:51