هفته پیش از من خواسته شد که در یک برنامه تلویزیونی در باره پیامدهای « وبلاگ حاشیه کلمه وبلاگ نشینی» کلمه در یک محله – منطقه ای در قم ( اسماعیل آباد) سر صحنه صحبت کنم. گفتم به شرط این که «از دید یک برنامه ریز و کارگزار شهری از نوع شهرداری یا استانداری از من نخواهید صحبت کنم. من از نگاه خودم و بیشتر از نگاه جامعه شناختی و مقوله فرهنگ و هویت آدم ها صحبت می کنم». پذیرفتم و دیروز ساعت 10 صبح با ماشین صدا سیما به محله رفتیم. بچه ها دنبال ماشین و برخی از زنان و مردان زل زده بودند به ماشین نگاه می کردند. یکی دو نوجوان موتور سوار هم تعقب می کردند. خونه ها توهم توهم با حلبی و آجر پوشیده شده. دیوار های غیر رسمی قفسه ای که از در حیاط تا ته خونه پیدا بود. دوربین های مدار بست روی سردر خونه ها. ماشینای سه چرخ که روی آن پارچه به عنوان سایبان کشیده شده بود و... ماشین از دو سه جدول فاضلاب گذشت. پیاده شدیم... جلوی هر خونه یک بشکه که معلوم بود پر از نفت... چند متری جلو رفتیم برای پیدا کردن به اصطلاح سکانسی برای فیلم برداری تو هم بین می شد خیلی چیزها رو وَرنداز کنی... اطراف خیابان سرنگ مصرف شده می دیدی، آقای موتور سواری که خانمش ترکش بود پرسید: « از شهرداری اومدین، والا ما این جا گاز نداریم و هی پیگیری می کنیم نمیان مشکلات ما رو حل کنن...» پرسیدیم این «دوربین های مدار بسته برای چیه؟» گفت این را برای امنیت خونه هامون زدیم کیا میاد کی میره و... دیگه ساکت شد و چیزی نگفت: دید از شهرداری نیستیم خوشحال شد و رفت. آنچه من روبروی دوربین گفتم توجه به موضوع بود که مساله یا موضوع وبلاگ حاشیه کلمه نیشنان اگر علت اقتصادی و شغلی، بیکاری، بی سوادی و کلا تضاد طبقاتی داشته باشد که دارد، بر می گردد به مقوله ای به نام هویت و ارتباطش با سبک زندگی. بدین معنا که کسانی که از روستاها و شهرها یا کشورهایی مثل افغانستان ( بدون نام بردن) به وبلاگ حاشیه کلمه شهر می آیند با چیزی به نام «غریبگی» مواجهه می شویم. شهری با آدم های تازه واردی که در ابتدا دوست ندارند «شناخته شوند» این ها البته می گردند همزبان های خود را پیدا می کنند و خرده فرهنگی را در اطراف شهر پیدا می کنند. اینها قدرت درون گروهی دارند و چون در «سیستم» نیستند، هویت سیالی دارند.... این ها جلوی دوربین بود! آنچه در وبلاگ حاشیه کلمه این بحث وبلاگ حاشیه کلمه نشینی بود البته جالب تر است. دوربین به دنبال صحنه ای دیگری رفت و من در حال گفت و گو با بچه های قد و نیم و جوانی که اونجا بودند. روی سپر نیسان آبی نشستم و ... ادامه دادیم. جوانی که رشته حقوق دانشگاه پیام نور بود می خواست تا وکالت ادامه بده. دو برادر بودند. یکی کلاس هفتم که می خواست آخوند بشه و اون یکی کلاس دهم که اصلا از آخوندها بد می گفت... چند سال اینجایین؟ خونه ما بیش از بیست سال. الان ریل راه آهن برداشته شده خوب شده، این جا خونه چنده؟ چهل و پنجا میلیون... به هر حال حاشیه نشینی موضوعی چند بُعدی است که فراتر از توسعه نامتوازن شهری به موضوعاتی مثل مهاجرت، هویت، محرومیت و طرد اجتماعی وابسته است.
برچسب:
نویسنده: هیراد میرزاده